خرید بک لینک
نصف شب است... روز قبل (قبل از ساعت دوازده بامداد دیروز حساب می شود) آنقدر دیر بیدار شده ام که الان خوابم نمی آید. سالن مطالعه خوابگاه نشسته ام و دارم با کارهای عقب افتاده ام ور می روم. در خلال ور رفتن به غایب روزهای قبل از نقطه و حاضر بعد از نقطه فکر میکنم. به حرفهایی که حدود دو ساعت پیش زده. دارم در به در دنبال یک

برچسب: نویسنده: یاسین کاظمیان تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 3:59

بانوی مضطرب روزهای قبل این دو سه روز اخیر خیلی آرامش از صدایش می باره. حرفهای امیددار که می زدم همان لبخند شیرین همیشگی اش را می زد. چگالی این لبخندهایش بیشتر شده بود. انگار برایم یک هفته شده از دیروز. فارسی در مقابل توصیف دلتنگی ام زار می زند. اینکه صدایش انقدر آرام باشد وسوسه ام میکند دوباره بشنومش.

اما حیف که قول داده ایم به هم.

برای رسیدن به او لحظه شماری میکنم. ای کاش لایقش باشم.

برچسب: نویسنده: یاسین کاظمیان تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 3:59

گفت وقت کمی نمانده، چرا نمی خواهی آدم شوی.

باید زجر بکشی

برچسب: نویسنده: یاسین کاظمیان تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 3:59

گوشی اش چند روزی است خراب شده. قرار شد برگردد اینجا توی شهرمان درستش کنیم. چند روزی با صوتیِ اسکایپ صدای هم را شنیدم... دو روز پیش راه افتاده بیاید شهرستان و بالطبع الان خانه شان است. دلتنگم شدید. گوشی اش گویا امروز درست شده. زنگ زدم جواب داد حرف نزد. دلتنگم. خیلی.

برچسب: نویسنده: یاسین کاظمیان تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 3:59

لعنت به تو. بغض داره از شدت دلتنگی خفم میکنه. گوشیت همچنان خاموشه، اسکایپ نیستی، تلگرامت روزهاست که آنلاین نشده، بله هم خبری ازت نیست، زنیکه زر میزنه که گوشیت خاموشه، وااای دختر، تو خیلی نامردی.

دارم خفه میشم. خفه.

دو روزه هیچی نخوندم، هیچی نخوردم... لعنت به تو. لعنت به دلتنگی. لعنت به تو.

پا شم برم کتابخونه شاید اونجا باشی

برچسب: نویسنده: یاسین کاظمیان تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 3:59

M, [۰۵.۱۰.۱۸ ۰۱:۴۴]
کاش موهات لای انگشتام جریان داشت

F, [۰۵.۱۰.۱۸ ۰۱:۴۵]
تو که به من گفتی کچل

برچسب: نویسنده: یاسین کاظمیان تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 3:59

صفحه بندی